شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

در هیچ لحظه ای از روز ساعت نمی دونم، تمام کارایی که باید یادم بمونه یادم میره، ساعتی که باید بیدار شم بیدار نمی شم، یه عالمه چیزی که باید در لحظه یادداشت کنم واسه همیشه فراموش می شه و هیچ شماره ای از هیشکی هم ندارم(جز معدود شماره هایی که نمی دونم چی شده حفظشون شدم). تازه همه ی محاسبه های عددی و اینا رو هم باید ذهنی انجام بدم! همه ی اینا هم به این دلیل احمقانه که گوشیم بعد سه سال تصمیم گرفت دیگه روشن نشه و آقای تعمیرکارش گفت اگه روشن کنیمش همه چیش پاک می شه و من به امید ریکاوری ای چیزی هنوز ندادم که روشنش کنن. تا قبل از این هیچ فکر نمی کردم اتفاق بدی باشه که آدم این همه به گوشیش وصل باشه!

   + شقایق ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :