شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

مومو اخمو موقع ویلن زدن هم اخم می کنه؟

اذیت می شم، آره. اون عکس تو کارگاه هنر که دارم ویلن می زنم، امروز تو سالن ورزش موقع بدمینتون، همه ی این لحظه های ممتد اذیت شدنم واقعا این همه واضحن یا تویی که داری از نزدیک نگاهم می کنی؟
بدمینتونو اصن سر همین ول کردم -معلومه خب، سر چه چیز دیگه ای ممکن بود باشه؟- همون روزایی که جدی تمرین می کردم و هی مطمئن می شدم که این استیل از بچگی شکل نگرفته هیچ وقت نمی شه اون استیل دقیق که نرم راکتو حرکت می ده و، بدون هیچ زور زدنی، توپ میفته همون جا که باید. ویلن رو هم. تا کجا می خوام پیش برم؟
الان بی عینک کاملا می بینم انقدر که قبلش اصلا احساس نمی کردم که چیزی تاره یا چی، فکر می کردم واقعیش همینه. بعد الان دیگه همه چی بی نهایت تاره و کدره و کثیفه حتی، وقتی عینک نمی زنم. و هی من مقاومت می کنم در برابر دائم عینک زدن. هی می گم باید یاد بگیری تحمل یه ذره تار دیدنو. بعد از اون ور مرض شیشه ی عینک تمیز نگه داشتن گرفته م. هی اون مایع رو می پاشم رو شیشه هاشو با دستمال می مالم روش که بعد بگیرمش تو نور که مطمئن شم همه چی درسته، که خب معلومه که نیست؛ همیشه تا میام یه شیشه رو تمیز کنم دستم می خوره و اون یکی شیشه رو کثیف می کنم. بعد فکر کن اون تصمیم لعنتی رو بگیرم، می شه همون موقعیتی که هر چیزی بگه آدم خراب می شه وضع، همون موقعیتی که سوالی که پرسیده شده درواقع سوال نبوده اصن. تا کجا می تونم پیش برم؟
جدی، انقدر واضحه این اذیت شدن ممتدم؟ یا تو بلدی خوب نگاهم کنی؟

 

   + شقایق ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :