شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

نطفه اش را که بست

باران گرفت

خدا اخمی کرد و گفت طوفان بگیرد.

 

بعدها که سر راهش

هرچه پل را از ریشه در می آورد

هیچ کس یاد طوفان نخستین نبود

پشت سرش زیر گوش هم گفتند:

  تازه قدش بلند شده و

  سرش هوایی.

   + شقایق ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :