شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

کليشه های دوست داشنتی

نه از دست اون ابرا که زنگ تفريح نباريدن ناراحت ميشم و نه از دست بچه هايی که زنگ تفريح آخر حلقه زدنو ًبيکاريً خوندن. از دست خودم ناراحتم که دلمو خوش کرده بودم به يه بارون خيلی شديد که...( بی خيال. هر چی بنويسم کليشه ای ميشه. هر چند الان عاشق اين کليشه هام!)

پ.ن. نه خدا خواب نيست. بيدار بيداره. فعلا داره يه کم با آدمای اخمو تفريح می کنه.

پ.ن.۲. اين دفعه که بارون اومد عکس بر عکس مدرسه رو تو آبايی که کف حياط جمع شده نگاه کنين. محشره!

   + شقایق ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :