شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

رگ های آبی و درشت
یعنی قلبی هست که می تپد
خونی هم که جاری ست.
می دانم، یعنی روی زمین گیر کرده ای.
داری خفه ام می کنی
هرچند دست هایت روی میز ضرب گرفته اند.

همین رگ ها
فردا مار می شوند
بالا می روند تا گردنت
نیش نزده،
خفه ات می کنند.
بالاتر می روند و
سر راه مبدا آبی شان
تو را هم در آسمانت می گذارند.
دست از گلوی من بردار.

   + شقایق ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :