شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

نارنجی، سبز، راه راه آبی و زرد

خیلی وقت پیشا یه روز آدما از همدیگه، از خودشون، از آرزوهاشون حوصله شون سر رفت. هی گفتن چی کار کنیم از شر این اوضاع خلاص شیم. کلی سرگردن بودن. همین موقع ها جوراب ها که از این همه بی توجهی به نقششون خسته شده بودن، از این بلاتکلیفی آدما استفاده کردن و اعصاب پاها رو گول زدن که مغزا رو گول بزنن و فکر همیشگشونو انداختن توی کله ی آدما. آدما هم که حس می کردن راه حلو پیدا کردن، همه گرفتن خودشونو از بالای کش جوراباشون قطع کردن.
جورابا خوشحال از پیروزیشون همه ی تنای بی مصرف آدما رو شوت کردن بیرون از زمین که چشم انداز بی نهایت رنگ و طرح و بافتشون خراب نشه. بعدشم واسه اینکه هرج و مرج نشه دو تا قانون نوشتن.("وجود جوراب کوتاه یا بی رنگ یا سفید ممنوع. هرکی یکی از این مدلاست سریع بره خودشو درست کنه."؛ "کفش الزامی نیست اما اگه می خواین بپوشین کفش تمیز ممنوع.") بعد تا وقتی که  نپوسیده بودن، روی زمین زندگی کردن. زاد و ولد نمی کردن به خاطر همین متاسفانه نسلشون زود منقرض شد.
بعد همین جاها بود که خدا آدم و حوا رو آفرید و فرستادشون زمین و باقی قضایا.
اینا رو تعریف کردم که حواستون باشه اگه یهو فکر قطع کردن از کش جوراب به بالاتون به سرتون زد غافلگیر نشین. آخه همه ی نشونه ها جور شده. قیام دوم جورابا نزدیکه.

   + شقایق ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :