شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

لعنتیا، من می خوام لذت ببرم.

از اون هواهای دوست داشتنیه، پر از باد و غبار. تازه از حموم اومده م و موهام -هنوز نم دار- رو شونه هام ریخته. دامن چارخونه ی محبوبم رو هم پوشیده م.. پنجره رو باز می کنم. زانو می زنم روی تختم. آرنج هام رو می ذارم روی لبه ی پنجره و حرکت باد لای برگای درختای حیاطو نگاه می کنم. بادش می شه گفت که شدیده، حسابی می پیچه توی موهام. آهنگ این روزامو که نمی دونم چیه و کجا شنیدمش (شاید خودم ساخته باشمش) با سوت می زنم. با تمام وجود دارم لذت می برم که یهو دخترعموم می زنه روی شونه م: "احمق بیا کنار." خب مسلما نامنتظره ست: "ها؟!" "متوجه نیستی اون یارو، کارگر شهرداریه، داره واسه تو سوت می زنه؟ بیا کنار دیگه."


غبار می ره تو گلوم. می خوام بالا بیارم.

   + شقایق ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :