شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

شب نوشت

یه گربه یه جایی بیرون از این اتاق، داره ناله می کنه. ناله هاش کوتاهن و تمام تنمو می لرزونن. من، اینجا دراز کشیده م و خوابم نمیبره. از این پهلو به اون پهلو به بی نهایت شهابی فکر می کنم که امشب تو آسمون این شهر لعنتی دیده نمی شن. و به بی نهایت آرزویی که نمی شه با دیدن هر شهاب به زبون بیارم. بلند می شم از جام.لب پنجره، هر چی گوش می دم نمی فهمم صدای گربه هه از کجا میاد.حالا اون ناله های کوتاه، ضجه های کشداری شده ن که واقعا اذیتم می کنن. خسته م می کنن. پنجره رو می بندم و دوباره می رم دراز می کشم. از این پهلو به اون پهلو به هر چیزی که بتونم فکر می کنم. به چیزایی که نگفتم. به کارایی که نکردم. به تصمیمایی که نگرفتم... از این پهلو به اون پهلو، به هیچی فکر نمی کنم. بلند می شم می رم کنار پنجره باز. صدای ناله های گربه هه دیگه نمی آد.بر می گردم تو جام. هنوز خوابم نمی بره.آخرشم نفهمیدم از کجا می اومد این صدا، که این قدر نزدیک بود...

   + شقایق ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :