شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

بسه دیگه. این خوابای هر شبه که این قدر دقیق تک تک صحنه هاش یادم می مونه دیگه کافین. دیشب من بودم جلوی یه استخر پر از لجن. توی یه اتاق خیس و تاریک. بچه های کوچولو به نوبت می اومدن توی اتاق، من باهاشون حرف می زدم، باهاشون دوست می شدم و بعد باید راضیشون می کردم که بپرن توی لجن. و نگاه می کردم فرو رفتنشونو. و هیچ حسی نداشتم. آخر سر دیگه استخره صاف شده بود. یعنی آب داشت به جای لجن. و بچه ها یه مسابقه ی شیرجه می دادن توش. اولین بچه ای که پرید برنده اعلام شد. من می شناختمش.

   + شقایق ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :