شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 


واقعیت است این
که برهنه روبه رویم ایستاده.
چشمانش حتما عریان تر شده اند
که می ترسم
خیره نگاهش کنم.

 

تنم که می لرزد،
لباس هایم می ریزد.
برهنه می شوم.
عریانی در برابر حقیقت عریان!
نه، در توانم نیست.

*

بیا،
با چند تکه خیال
و لباسی بر این هیبت ترسناک بپوشان.

 ________

تغییر کرد!

   + شقایق ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :