شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

نوار نارنجیمو دوباره چسبوندم خورشیدمو هم روش که چسبا دیده نشن. یه باد دیگه و دوباره افتادن نوار. باز وصلش کردم.
حالا باد که میاد زیرش دراز می کشم و مدت ها به صدای جیر جیرچسبش گوش می دم که انگار همین لحظه قراره کنده شه و بیفته رو صورتم. و به طرز بیمارگونه ای لذت می برم. لذت می برم از این ترس هر لحظه ای فرو ریختنش.و فکر که می کنم تموم زندگیم پر از این ترس از فرو ریختن هاست. و دیوانه وار لذت بردن از این ترس و همراهش لذت بردن از اون لحظه ها.
گاهی ترسش زیاد می شه و لذتش بیشتر از حد تحملم و اون وقته که قبل از این که فرو بریزه خودم می کنمش.
فعلا اما دارم کیف می کنم از این که این جا دراز بکشم و به صدای جیر جیر این چسب که نمی دونم کی کنده می شه گوش بدم و لحظه ای رو تصور کنم که با یه باد شدید کنده می شه و می افته رو صورتم.

پ.ن. خودم هم دیگه داره حالم از نوشتن از "نوار نارنجی"‌به هم می خوره.

   + شقایق ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :