شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

از اولین قصه
  - که پرواز کرد -
تا حالا
  - که قصه ای دیگر نیست -
کلاغ
سرگردان است.
 
نمی دانست شب را از پرهایش می پراند
می سوزاند
لانه اش را.
 
سر گرداند از خورشید
تا تخم های سیاهش را
زیر پرهایی سیاه تر  پنهان کند
توی لانه اش.
نور پاشیده بود

سوزانده بود،

اما.

 

 

کلاغ

سر گردان است.

 

   + شقایق ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :