شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

کجام من؟

دورم الان، دور... از همه ی این روزا. از سه شنبه هایی که دولت رو تا خانه شاعران پیاده می رفتیم و اون قاصدکی که با یه آرزوی بی نظیر فرستادمش که بره... از تمام دست و پا زدن های مهر و آبان... از حرص خوردن واسه کتاب فروشی و نشریه ای که وجود نداشت... از روزای نجات با سازدهنی... از کتاب خوندنای دیوونه وارم تو دی... از روزای کارگاهی که انگار نشد اون طور که باید توش حل شم... از گذر آخر که چیزی توش ننوشتم... از شب های غرق شدن تو یه دنیای جدید حتی... از شنبه های بی دلیل... دفترم که شبدر چارپر و پینه دوز داره ورق می خوره و این دور شدن رو به شدت تو سرم می کوبه....چیزی که الان هست، "من"یه که داره دلیل می تراشه واسه هر رفتار احمقانه ای. واسه هر برخوردی، هرحسی. و به جاهای بدی می رسه. می دونه که نباید دنبال دلیل بگرده اما از ترس این که یهو وسط یه برهوت بی دلیل ول بشه می گرده و دلیلای الکی می چسبونه به هر چیز. "من" این روزا، آره، می ترسه...

   + شقایق ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :