شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

پیچیده دور پاهایم
و نمی گذارد
از اینجا
بروم
امید،
که قوی و دنباله دار
بالا می آید.

دست هایم را چسبانده به دو سوی تنم
دیگر نمی شود تکانشان داد
برای چیزی شبیه
خداحافظی.

دور گلویم است امید
قوی
دنباله دار
می پیچد
 خفه خواهم شد، می دانم
پیش از آنکه بگویم:
"خدا...

   + شقایق ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :