شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

نوار نارنجی رو از اون ور تخت تا این ورش وصل می کنم، عکس ها و نقاشی ها رو می چسبونم و خورشید خوبم رو هم وصل می کنم به دیوار. بعد چند تا کاغذ که وصل می شن به نوار و تموم.

خب اینم از این. بعد از این کارا نشستم رو تخت و یه نگاهی به این ور اون ور انداختم. خیلی فرق کرده. خیلی خیلی فرق کرده با اون روزایی که تازه اومده بودیم این خونه(کی بود؟ سه سال پیش یا چهار سال پیش؟) یه سری عروسک به سقف تختم وصل بود اون موقع با یه سری شعر که الان ازشون متنفرم.(متنفر ها!) که بعد یه شب همه ی اون عروسکا رو از ژنجره ریختم تو حیاط و تموم. بعد نوبت شعرا بود که یکی یکی کندمشون و بعد تختم خالی بود.

یه کم گذشت و کاج ها اومدن. کاج ها و اون عکس ها. عکس ها رو خودم کندم کاج ها رو هم به بدترین حالت ممکن مامان.

دفعه ی بعد بلوط ها بودن و دوباره همون کاج ها که باید می بودن. و اون "تکه ای از مدرسه". کاج ها و بلوط ها دوباره به دست مامان... اون تکه ای ا ز مدرسه هم که...

بعد اون پینه دوزا و...

.

.

.

این نوار نارنجی تا کی دووم میاره؟

   + شقایق ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :