شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

مورچه

يه مورچه هه بود که يه بار سنگين رو دوشش بود.يه بار خيلی سنگین! ولی مورچه هه تحمل کرد و هرجوری بود بارو به مقصد رسوند. گذاشتش زمين و با افتخار بهش نگاه کرد. موفق شده بود. کار آسونی نبود ولی اون تونسته بود انجامش بده.

يه باذ وزيد. باد که نه، نسيم. ولی دونه مورچه رو با خودش برد.مورچه به زمين خالی نگاه کرد.کاری که واسه اون آسون نبود واسه باد بيش از حد آسون بود...

نمی دونم من احيانا نسبتی با اين مورچه هه ندارم؟

   + شقایق ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :