شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

وای از کليد بی در

با آیدا نشستیم رو تخت. کتابای شعر من دور و برمون پخشه. ورق می زنیم، یه شعر من می خونم یکی اون. یاد تن تن خوندنامون می افتم دارم پرت می شم به اون روزای خوب که یهو به خودم میام: تن تن دیگه روزگارش گذشته و فردا هم آیدا دوباره می شه مثل همیشه ی این روزا و حوصله ی شعر خوندن نداره. داره گند می خوره به سرخوشیم که آیدا میگه:"وای شقایق این چه خوبه: در بی کلید هم در، وای از کلید بی در/ در دست من کلیدی ست تا در به در بگردم" و من لبخند می زنم و محکم بغلش می کنم. هاج و واج مونده! لا اقل الان که سرخوشیم هردو و این سرخوشی اجازه داره تا هر وقت که می خواد این دور و بر بپلکه، من قول می دم که با فکرای چرت و پرت مزاحمش نشم...

   + شقایق ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :