شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

قايق

قایقی می خواهم. کشتی نه. لنج و بلم(که هیچ وقت درست نفهمیدم چیست) هم نه. قایق می خواهم. از آن قایق های کوچک چوبی که فقط در عکس هایی با پس زمینه ی موج و خورشید هست. از آن ها که بوی شورشان از پشت عکس ها هم به مشام می رسد. قایقی نه برای دور شدن (که مدت هاست فهمیده ام دور شدنی نیست.) و نه برای رسیدن (که آن هم باشد برای کسی که فهمید رسیدن چیست.) که برای ساعتی حل شدن در بوی شور دریا. پرشور...

پ.ن. از اون چیزایی شد که همیشه متنفر بودم از نوشتنشون ولی اومد! کاملا آن لاین!

   + شقایق ; ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :