شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

آيدای روزای صاف

فاصله ی اتاقم تا آشپزخونه رو می دوم و هر بار از جلوی آینه که رد می شم موهامو می بینم که صاف صاف، اون طور که مامان می گه مثل بچگی هام، بالا می پرن. موهایی که بهترین دوست اون روزای صاف، صافشون کرده.اون بهترین دوستی که الان یه روز موهاشو فر می کنه، یه روز صاف، یه روز موج دار، یه روز فکل، یه روز...

هر بار که فاصله ی اتاقم تا آشپزخونه رو می دوم بوی خودم که دو روزه حموم نرفتم به دماغم می خوره. اما اگه برم حموم موهام دوبارهپیچ می خوره. نه نمی خوام برم حوم. نمی رم حموم.

سرمو یه جوری تکون می دم که موی صافم بپره بالا و بعد دوباره فاصله ی اتاقم تا آشپزخونه رو می دوم...

.

.

.

آیدایی؟! چند وقته که صبح ها لازم نیست مامانت به زور شونه رو دستت بده؟

   + شقایق ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :