شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

کلید

یه پیرمردی تو ساختمونمون هست که همیشه ازش بدم میومد. هر وقت بهش سلام می کردم با اخم جواب می داد.

 خلاصه به نظرم خیلی بد بود. دیروز تو خونه تنها بودم. یکی زنگ درو زد. درو که باز کردم دیدم همون پیرمردست. تصویرای تمام اون روزایی که به زور جواب سلاممو داده بود داشتن می اومدن جلو چشمم که یهو گفت: "سلام. کلیدتون پشت در جا مونده." ولبخند زد و داشت می رفت. گفتم : "سلام. ممنون!" برگشت و دوباره لبخند زد...

   + شقایق ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :