شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

من آدمای نصفه نيمه نمی خوام

مشکل من اينه که هيچ چيزی رو اون طور که هست نمی بينم اون جوری که می خوام می بينم. يعنی تقريبا نصف هر چيز رو می بينم. يه مدت ديگه نمی خواستم اون طورری باشم. می دونين نتيجش چی شد؟ داشتم ديوونه می شدم! به هيچ کس نمی تونستم اعتماد کنم و احساس می کردم بدبخت ترين آدم روی زمينم. گيج شده بودم و نمی دونستم چه کاری درسته. خلاصه خيلی بد بود. الان فکر می کنم اگه آدم چشاش نيمه باز ياحتی بسته باشه يه ذره شبيه احمقا ميشه ولی راحت زندگی می کنه. اما نمی دونم راحت بودن اون قدر ارزش داره که به خاطرش واقعيتا رو نبينم و توی چاه زندگی کنم؟!

   + شقایق ; ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳۸٤
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :