شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

بدون كوك

بيست و هشت آدم آهني
مات و ساكت اند
پشت برگه هاي امتحان
چون كه گير كرده است كوكشان
بين بيست و هشت آدم آهني
من به قلب كوكي ام اشاره مي كنم
برگه ي سوال را پاره مي كنم
چند لحظه بعد
بيست و هفت آدم آهني دوباره كوك مي شوند
جاي من ولي
روي نيمكت خالي است
چون براي اين سوال ها كوك نيستم
مي روم ميان باغ
تا بدون كوك
روبروي آفتاب كوچكم بايستم...
______
كبري بابايي
______
چي بگم آخه؟ هرچي مي خواستم بگم اين گفت ديگه!

   + شقایق ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :