شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

چه بی صدا می شکند

صدای چه بود؟

همه در آشپزخانه گفتند: حيف!

چه ليوان قشنگی را شکستی!

                 **

دلم بی صدا شکست

من تنهايی تکه هايش را بند زدم: تکه ای گم شده بود!

وای! می ترسم از روزی

که تکه ها همه گم شوند...

--------------------------------

اصلا نمی دونم اينا که می نويسم چيه ولی اکثرا به عنوان شعر قبولش ندارن و بهش ميگن نثر شعر گونه. چندتا کلمه هماهنگ بنويسم ميشه نثر مسجع لابد!

 

   + شقایق ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :