شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

امروز يكشنبه بود!

يار دبستاني من، سبحاني، نيك نشان، حلقه، بچه ها، بارون، بارون و بارون...

وايسادم زير بارون و گذاشتم كه تموم وجودم خيس از اون قطره هاي درشت بشه. بعدش چرخيدم و بلند بلند فرياد زدم. بلند بلند تا صدام آسمونو بترسونه و مجبورش كنه تند تر بباره(چه طور دلم اومد آسمون قشنگمونو بترسونم؟)

بهتر از اون بود كه بشه ازش نوشت...

   + شقایق ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :