شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

نه

اون يك بار گفت "نه" و اين قدر اين "نه" رو محكم گفت كه همه چيز واسه هميشه تموم شد. من ولي هر روز و هر روز اين "نه" ها رو قورت ميدم. و اون ها هر روز و هر روز تو ي گلوم گير مي كنن و من هر روز و هر روز خفه ميشم.
اين قدر خفه ميشم كه يه روز مي ميرم...

   + شقایق ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :