شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

مدرسه

در مجالي كه برايم باقيست

باز همراه شما مدرسه‌اي مي‌سازيم

كه در آن همواره اول صبح

به زباني ساده

مهر تدريس كنند،‌

و بگويند خدا

خالق زيبايي

و سراينده عشق

آفريننده ماست .

مهربانيست كه ما را به نكويي

دانايي

زيبايي

و به خود مي‌خواند

جنتي دارد نزديك ،‌زيبا و بزرگ

دوزخي دارد – به گمانم

كوچك و بعيد

در پي سودا نيست

كه ببخشد ما را

و بفهماندمان ،‌

ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

*      

در مجالي كه برايم باقيست

باز همراه شما مدرسه‌اي مي‌سازيم

كه خرد را با عشق

علم را با احساس

و رياضي را با شعر

 دين را با عرفان

 همه را با تشويق تدريس كنند

لاي انگشت كسي

قلمي نگذارند

و نخوانند كسي را حيوان

 و نخوانند كسي را كودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غايب بكند

و به جز ايمانش

هيچكس چيزي را حفظ نبايد بكند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالي نشود از احساس

درس‌هايي بدهند

كه به جاي مغز ،‌دلها را تسخير كند.

از كتاب تاريخ

جنگ را بردارند

در كلاس انشاء

هر كسي حرف دلش را بزند

«‌غير ممكن« را از خاطره‌ها محو كنند

تا ،‌كسي بعد از اين

 باز همواره نگويد « هرگز»

 و به آساني همرنگ جماعت نشود.


زنگ نقاشي تكرار شود

رنگ را در پائيز تعليم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگي را در رفتن و برگشتن

از قله كوه

و عبادت را در خدمت خلق

كار را در كندو

و طبيعت را در جنگل و دشت

مشق شب اين باشد

كه شبي چندين بار

همه تكرار كنيم :

عدل

آزادي

 قانون

شادي ...

امتحاني بشود

كه بسنجند ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده‌ايم

در مجالي كه برايم باقيست

باز همراه شما مدرسه‌اي مي‌سازيم

كه در آن آخر وقت

به زباني ساده

شعر تدريس كنند

و بگويند كه تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما.

 ________
مجتبي كاشاني
*انگار همه چيز تو اين شعر خلاصه ميشه و يكشنبه اي كه قراره از هميشه نارنجي تر باشه!
زنگ ادبياتي با سبحاني كه قرار نيست هيچ وقت تموم بشه...

 

   + شقایق ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :