شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

با صدای پاشیده شدن آب از زیر لاستیک ماشین از جام می پرم. تندی می دوم و پنجره رو باز می کنم و تا کمر از پنجره آویزون میشم بیرون. باد لای موهام می پیچه و بارون محکم به صورتم می خوره. دستام رو باز می کنم و همون طور آویزون(!) بلند می خندم.

چقدر راحت میشه خندید!!!

   + شقایق ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :